فرق مشکل با مشکلات

24 12 2008

search

دیروز برای یه مشکل کامپیوتری دست به دامن گوگل شدم که عاقبت هم حل نشد. ولی پیشنهادهای گوگل وقتی میخواستم کلمه مشکل رو تایپ کنم جالب بودند. تصویر گویاست و شرح نمیخواد.





پرنده ها

10 12 2008
birds

دریاچه یخ زده

دیروز توی اون پارک یخ بسته ی خلوت من تنها نبودم! سه نفر دیگه هم بودند که برای پرنده ها غذا آورده بودند! آدم احساس خوبی به ش دست میده اینجور چیزها رو میبینه!





CASB.2.33 Resident

17 10 2008

دیروز متوجه ش شدم. همونجا پائین دیوار پروجکشن نشسته بود و به قیافه های گیج منگول بچه های کلاس نگاه میکرد. پاهاش که روی موکت کف زمین کنده کاری شده، جای پایه های دو تا شاید وایت برد پهلو به پهلو بوده که دیگه نیستن. و تنش هم که لم داده به قرنیس جای چسبیِ که یه نفر بی دقت کنده. اما یه آدم با ذوق که حتما از درس و کلاسش خسته شده بوده چشمش میفته به یه تنه ی بدون سر روی موکت و قرنیس ها و برای خودش میره یه کله ی بی ریخت و بی ملاحظه میذاره روی تنه تا دفعه های دیگه سرش گرم باشه. حالا دیگه این شخصیتِ مقیم کلاس با من هم دوست شده! گاهی به هم چشمک هم میزنیم دور از چشم استاد!





چمن در چمن!

2 09 2008

دیروز با دو تا از اراذل به بهانه ای جیم شدیم و رفتیم تک خوری! پیتزا چمن دو تا پیتزا خریدیم و رفتیم یه جایی توی چمن های پارک نیاوران نشستیم و شروع کردیم به خوردن. یه کلاغی هم اومد همون دو رو بر ما و هی راه میرفت، بی سر و صدا! یه تیکه از نون براش پرت کردیم و دیدیم با چه ولعی خورد. یه تیکه دیگه پرت کردیم و باز از اشتهاش ذوق کردیم! به چند ثانیه نکشید که یک کلاغ شد بیست و پنج کلاغ! بدون اینکه هیچ صدایی از هیچکدوم در بیاد! اینقدر هم باهوش جهت یابی میکردن و به هر طرفی که براشون پرت میکردی میرفتن که ما اصلا از شدت جو زدگی نفهمیدیم کی دو – سه قاچ پیتزا مهمونشون کردیم! تازه اینقدر هم سرمون گرم بود که تازه بعد از اینکه پاشدیم و آشغالا رو انداختیم دور یادمون اومد که یه عکسی هم از صحنه به یادگار بگیریم. ولی دیگه پراکنده شده بودن و فقط 8 تاشون تو عکس معلومن! عکس هم با موبایلِ یکی از اراذلِ  و من نگرفتم. خلاصه که هنوز تو کف هوش و تیزبینیِ کلاغ هام! بیخود نیست که می گن آدم دفن کردن رو از کلاغ ها یاد گرفته!





پیشیِ کباب خور!

9 08 2008

دیروز که رفته بودیم دَدر موقع ناهار یه مهمون ناخونده داشتیم! اینهمه آدم اونجا بود، گیر داده بود به ما دو نفر! شاید چون ما قبل از همه دیدیمش که زیر یکی از میزهای رستوران قایم شده بود تا در یه فرصت مناسب بیاد بیرون! رو میزی ها و روکش صندلی ها اونقدری بلند بود که خیلی راحت زیر میزها مخفی بشه و تقریبا هیچ کس متوجه ش نشه! شاید هم فکر کرده بود که فامیلاشو دیده! :P به هر حال اینقدر نگاه کرد و آب دهنشو قورت دادو دور لبش رو لیس زد که هر دلِ سنگی آب می شد! ما هم کم به ش نرسیدیم! کباب بره ش رو که خورد و سیر شد، دنگش رو که نداد هیچ (مهمون ما) حتی یه تشکر خشک و خالی هم ازمون نکرد! نه میویی! نه دم تکون دادنی! نه یه نگاه مهرآمیز! رفت که رفت! خدا پشت و پناهش! :D این گربه ها با وجود اینهمه بی وفایی و این اخلاقاشون هیچ وقت مهرشون از دل من نمی ره! :D





مورچگان

17 06 2008

دیروز برای اولین بار در عمرم تونستم یه فیلم (فریاد مورچگان) رو بالاخره کامل از rapidshare  دانلود کنم و میشه این واقعه رو در تاریخ ثبت کرد چون من و رپید کلا با هم آبمون توی یه جوب نمیره!

فیلم ساخته ی مخملبافه و اعتراف میکنم که فقط کنجکاوی برای دیدن بازی لونا شاد باعث شد دانلودش کنم. هنوز که ندیدمش ولی دیروز که گذری صحنه هاش رو رد میکردم بازی و طرز صحبت کردن بازیگر مرد حسابی زد تو ذوقم و به نظرم تحمل کردنش توی طول فیلم باید مشکل باشه! لونا شاد هم کلا فکر کنم همون مجری باشه بیشتر به نحوه ی بیانش میاد تا بازیگر. فیلمشم فکر کنم مثلا فلسفیه و توی هند میگذره حالا اول ببینمش بقیه قضاوت ها باشه برای بعد.

فقط اینکه فکر کنم راه دانلود فیلم از رپید برام باز شده! :D





Earphone

8 11 2007

دیروز همینطور که داشتم خیابون رو به قصد خونه گز میکردم از دور یکی از همسایه ها رو دیدم که در جهت مقابل میومد. تا اینجاش که چیز جالبی نیست، قسمت جالب ش اینه که به فاصله ی ده-بیست متری هم که رسیدیم هر دو دست هامون رو بردیم سمت گوش و earphoneها رو خارج کردیم که برای سلام و احوال پرسی صدای هم رو بشنویم! به نظرم اتفاق خنده داری اومده بود و تا وقت رسیدن به خونه هی تو دلم میخندیدم!

پ.ن. خنده دار نبود؟ :D

منبع عکس