دیروز تقریبا اولین چیزی که توی مرکز شهر ادینبرا توجه م رو جلب کرد تصویر بالا بود! من نمیدونم دیگه کجای دنیا میشه همچین صحنه ای دید! محصور کردن یک بنای تاریخی (حالا می خواد حتی 200 ساله) با یک سری چر و فلک و اسباب بازی های مدرن و البته نه چندان زیبا!! تقریبا برام غیر باور بود خراب کردن اون منظره! برای همین یک ناخونکی به اینترنت زدم ببینم چیزی در این مورد هست یا نه. در زمان های مختلف توی عکسهای مختلف منظره فرق میکرد! تا جایی که من پی بردم این چرخ و فلک ها انگار نزدیکهای کریسمس فقط سر و کله شون پیدا میشه و بقیه ایام سال نیستن! اما همینم یخورده عجیب میزنه که اون حجم عظیم اسباب بازی ها هی از اینور به اونور منتقل بشه!! به هر حال من که نفهمیدم دقیقا موضوع چیه!
ناهمگونی
7 12 2008دیدگاهها : بیان دیدگاه »
برچسبها: معماری، تاریخی، شهری
دستهها : دیدنی, شهری
رژیمم آرزوست!
10 10 2008دیروز تمام مدت کلاس بعد از ظهر فکرم به دکمه ی شلوارم بود! توی شلوارم جا نمی شدم! صبحش اینطوری نبود ها! بعد از نهار اینجوری شد. دلم می خواست بازش کنم که بشه یه نفس عمیق بکشم! خلاصه تحملش کردم و تمام شد! پریروز با وجود تمام محاسباتی که کرده بودم بازم 2000 کالری خوردم! خجالت داره! ولی خوب گرسنه م بود چکار کنم! عوضش دیشب شام نخوردم. بجاش هرچی آلبالوترش با خودم آورده بودم نوش جان کردم! مشکل من فقط کالری های اضافه نیست، مشکل اصلی ورزش نکردنه و اینه کا آدم رو بیریخت و قناص میکنه! تازه اوائل اینقدر پر خوری نمیکردم! همه ش تقصیر همخونه هامه که خیلی میخورن و چاق نمیشن! پریشب رفتم که برای خودم یدونه تخم مرغ نیمرو کنم و با دو تیکه نون بخورم! اما دیدن آشپزی بقیه باعث شد که نظرم عوض شه و FishCacke بپزم با کلی مخلفات من جمله قارچ و پیاز و فلفل دلمه که توی روغن و سس سویا تفت داده شدن و گوجه و خیار و پنیر و سس تارتار و نون باگت تخمه ای و غنی شده ساندویج درست کنم و بخورم و حالشو ببرم و وزن اضافه کنم!
شدیدا به یک رژیم مناسب غذایی و یک برنامه ی مرتب فعالیت بدنی نیازمندم! دلم به این پارک و پیاده روی و کمی دویدن دور دریاچه اونم صبح های زود خوش بود که با حرف های صدف و جوانا از خطرناک بودنش به فنا رفت! من موندم و این اتاق و چهارتا شلنگ تخته که کی وقت و حوصله داشته باشم که بندازم!
پ.ن. خیلی زشته آدم عکس آشغال غذاشو بذاره تو وبلاگش! یه چیزی در حد قباحت داره!
پ.ن.2. چقدر بهت بگم با فلاش عکس نگیر؟
دیدگاهها : 2 نظرات »
دستهها : خوردنی, شهری
حرف خاصی نیست!
6 07 2008دیروز که رفتم سر ایستگاه با صحنه ی بالا مواجه شدم! چندتا سرنگ یه طناب که حتما برای بستن بازو و پیدا کردن رگ ازش استفاده شده، چندتایی ته سیگار و چندتا آت اشغال دیگه دور و بر یه کارتن هفته ی پیش هر روز صبح میدیدم یه نفر اون زیره و یه پتوی کهنه هم کشیده روش و فقط یه توده دیده می شد! مطمئنم که سرنگ ها رو هم از توی زباله های بیمارستان روبرو پیدا کرده! چه نکبتی داره یه همچین زندگی ای! آخر بدبختیه! چنین معضلاتی توی روز روشن دیده میشه ولی با اینحال اینهمه هزینه میشه و نیرو بسیج میشه که دخترای مردم رو بگیرن و آزار بدن! چی میشه گفت؟
دیدگاهها : 2 نظرات »
برچسبها: فساد, امنیت, اجتماع, اعتیاد, حجاب, دولت
دستهها : اجتماعی, اخلاقی, شهری
برف
7 01 2008 
دیروز کلی برف آمد! یعنی از شب قبلش امده بود و تا بعد از ظهر ادامه داشت! خیلی سنگین و ماندنی! نتیجه ش این شد که امروز و فردا ادارات دولتی و دانشگاه ها و مدارس تهران تعطیل است! البته بیشتر بخاطر سرما و یخبندانی که پیش بینی شده بود. به هر حال چه بهانه ای بهتر از این برای آپدیت کردن وبلاگ! دو روز تعطیلی مفت و مسلم! نوش جانم! D:
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
برچسبها: یخبندان, برف, تصویر, تعطیلی, سرما, شهری
دستهها : خبری, دیدنی, شخصی, شهری
شهر بی دفاع!
22 11 2007دیروز سر خودمون هم اومد و هنوز هم گرفتاری هاش ادامه داره! حالا این بلایی که سر سقف خونه ی ما اومد رو میشه براش استثناء قائل شد ولی بلاهایی که سر شهر می آد، نه! هر سال تکرار می شه، مخصوصا با اولین بارون یا برف! آبراه ها سر می ره، تصادف ها بیشتر می شه، ترافیک سرسام آور می شه، مسافرها رو زمین(!) می مونن و کلی مصادیق (این کلمه مصادیق آدم رو یاد گشت ارشاد و مصادیق فساد می افته! جدیدا که چکمه روی شلوار هم جزوشونه!!!) هرج و مرج دیگه تنها با یک باران پائیزی!
حالا سوال اصلی اینه که آیا این وقایع قابل پیشگیری نیستند؟ بخوای تا تهِ ته ش بری و ریشه یابی کنی آخرش به این می رسی که من چکاره بیدم!
جدای از همه ی شیطنت هاش، بارون همیشه دوست داشتنیه!
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
برچسبها: مدیریت شهری, باران
دستهها : اجتماعی, شهری
انواع آلودگی
26 10 2007 
دیروز روز جالبی نبود! غیر از باقی دلایل ش از اول ش هم خوب شروع نشد! با سر و صداهای عکس بالا بیدار شدم از خواب! ساعت هشت روزی که قرار نیست بری سر کار و یکی از وظایف ت در مقابل بدن بیچاره ت، جبران کم خوابی های طولِ هفته ست! این سر و صداها توی شهرهای در حال توسعه (در حال توسعه شما رو به سمت تکنولوژی و این جور ژیگول بازی ها نبره! منظور چاق شدنِ حجمی، طولی، عرضی، ارتفاعی است) یک امر عادی و اجتناب ناپذیر تلقی می شه! اما اگر مدیریت شهریِ حساب شده و نظارت و دقت بر ساخت و سازها باشه حجم زیادی از این مورد آزار دهنده کاسته می شه!
توضیح فکر نمی کنم لازم داشته باشه. مثلا کافیه اگر مجوز ساخت و سازی قراره صادر بشه به بافت منطقه ی مذکور هم دقت بشه! برج ساختن در کوچه های کم عرض معنی ش چی می تونه باشه؟ یا مجتمع های تجاری آنچنانی در یک منطقه ی کاملا مسکونی که ساکنان ش تا حالا با آرامش داشته ند زندگی شون رو می کردند؟ بله، مسلما به همه ی این ها دقت می شه ولی نه برای آسایش شهروندان بلکه برای بالا بردن نرخ زیرمیزی!
پ.ن. 1. کج و کولگی عکس بالا دلیل داره! دلیل ش هم هنری نیست! دلیل اولش ترس از دیده شدنه انگار که من داشتم جرم میکردم و نه اونا!!! دلیل دوم ش هم اینه که تا همین یکدونه رو گرفتم باتری دوربین عمرش رو داد به شما و دیگه فرصتی برای عکاسی از موقعیت و زاویه ای بهتر نبود!
دیدگاهها : 4 نظرات »
برچسبها: مدیریت شهری, آلودگی صوتی, ساخت و ساز, سد معبر, شهری, شهرداری
دستهها : شهری


