Wall-E

2 10 2008

دیروز بالاخره همت کردم و رفتم زیر زمین و از اون اتاقک زیر پله جاروبرقی رو دو طبقه حمالی کردم بالا تا کف اتاقم رو تمیز کنم. با اینکه جارو برقیِ سنگین بود و اذیتم کرد تا ببرم و بیارمش و فکر کنم حداقل تا یک ماه دیگه سراغش نرم ولی دلم به حالش سوخت! انگار قیافه ی مظلومی داشت! به عکسش نگاه نکنید، خودش خیلی مظلوم تر بود! شایدم بخاطر این بود که من رو یاد Wall.E این موجود دوست داشتنی انداخت! بعد یادم اومد که اینجا یک یادداشتِ درفت دارم مال همون موقع ای که فیلم رو دیده بودم. رفتم که کاملش کنم ولی دیدم که خوب حال و هوای اون موقع خیلی فرق داشته و زیاد جزییاتی یادم نمیاد که خوب درباره ش بنویسم. اما فعلا اینجا رو بخونید و از من میشنوید اگه تا به حال این کارتون رو ندیدی ببینید که یک چیز دیگه ست! با کمترین دیالوگ بیشترین تاثیر رو روی مخاطب میذاره!





Hors de Prix

2 08 2008

دیروز فیلم Hors de Prix رو دیدیم! عصر یه جمعه ی کسل کننده بعد از یک هفته ی پر کار چسبید! اصلا در مورد ارزش سینمایی فیلم و نقد و ایناش کاری ندارم! مهم اینه که مفرح بود! البته من فکر می کنم که همه ش بخاطر بازیگر زن بود! این Audrey Tautou یه سبک خاصی کمدی بازی میکنه! با اون چال روی لپ ش و بازیش آدم رو بی دلیل خوشحال میکنه! مثلا توی این فیلم نقش دخترِ بی پول و پله و بی هنر و دانش رو داره که فقط دنبال اینه که با مردای پولدار طرح دوستی بریزه و تیغشون بزنه تا براش پول خرج کنن و هر بار با یکیشون بهم میزنه فوری میره سراغ یکی دیگه چون بدون اونا و پولشون نمیتونه زندگیش رو بگذرونه! ولی با اینحال لحظه ای ازش بدتون نخواهد اومد! فیلم مفرحیِ که توصیه می شه!

لینک دانلود فیلم (البته به فرانسه)





زیر درختان زیتون

24 11 2007

دیروز فیلم زیر درختان زیتونِ عباس کیارستمی رو دیدم. فیلم خیلی ساده ای بود که خیلی باهاش حال نکردم! حتی یه جاهاییش حوصله سربر بود و چقدر بازی محمد علی کشاورز رو دوست نداشتم تو این فیلم! اما منظره های این فیلم خوردنی بودن! سکانس آخر هم که دیگه ته ش بود! عین شعر می موند اون منظره و اون دو نقطه ی سفید و بادی که توی اون شالی زار می پیچید! دیدن داشت! از یه چیز دیگه ی این فیلم که خوشم اومد هم شخصیت جالب حسین بود، عقایدش و سمج بازی هاش کل روح این فیلم بود و بدون اون می تونستم خیلی راحت از خیر دیدن فیلم تا انتها بگذرم! یه جایی یه دیالوگ جالب داشت:

حسین: من فکر می کنم که اگه بخواد خونه دارها با خونه دارها ازدواج کنن، پولدارها با پولدارها و بی سوادها با بی سوادها… این زندگی نمی شه! بهتره که باسوادا با بی سوادا ازدواج کنن، پولدارا با پول ندارها ازدواج کنن، خونه دارها هم با خونه ندارها که اینا همدیگه رو بتونن رو به راه کن! از نظر من این بهتره. اگه دو نفر بخوان با هم ازدواج کنن که دوتاشون خونه دارن خوب این که نمی شه! سرشون رو بذارن تو این خونه، پاشون رو تو اون خونه؟! بد می گم آقا؟ می تونن؟

محمدعلی کشاورز: [می خنده] نمی دونم! ولی می تونن! یه خونه رو پاشونو دراز می کنن، اون یکی رو هم اجاره بدن! نمی تونن؟

یه نکته دیگه هم از این فیلم یاد گرفتم! شاید هم قبلا بلد بودم :D اونم اینکه وقتی از یه سراشیبیِ تند و عریض می آی پائین مبهتره که اریب و زیگزاگ بیای! اریب بخاطر اینکه بتونی کنترل داشته باشی و با مخ پرت نشی جلو و تا آخرش رو قل بخوری و همینطور نسبت شیب به مسیر کمتر بشه، زیگزاگ هم برای اینکه هم از مقصد دور نشی و هم بتونی به ترتیب وزنت رو روی طرف های چپ و راست بدن تقسیم کنی!

دلیل صحنه هایی مثل عکس بالا روی تپه ها هم همینه! راستی من یه همچین صحنه ای رو باید توی یه فیلم دیگه دیده باشم! خیلی آشناست!