
دیروز هوا بهانه ای شد برای عکاسی مجدد! خوبه باز گهگاهی هنوز از این اتفاقات میفته تا یاد آدم بیاد که آسمون با همه بزرگیش چقدر میتونه خوردنی باشه!!!

دیروز هوا بهانه ای شد برای عکاسی مجدد! خوبه باز گهگاهی هنوز از این اتفاقات میفته تا یاد آدم بیاد که آسمون با همه بزرگیش چقدر میتونه خوردنی باشه!!!

دیروز هوا و آسمون یاری ندادند که آرزوی پائیزه م (!) تحقق پیدا کنه! نیمه دوم سال خورشید جای خوبی غروب می کنه! از خونه دیده می شه! این چند روز اخیر هم بخاطر ابری بودن هوا دم غروب منظره های قشنگی بوجود میومد که تمام ش رو تو مسیر میدیدم و حسرت میخوردم که چرا وقتی میرسم خونه دیگه خورشید کاملا رفته پشت کوه ها و نمی تونم عکس بگیرم!
حالا عدل همون تنها روزی که من تونستم غروب رو تو خونه باشم باید هوا آلوده و آسمون غبارآلود و خالی از ابرای قشنگ باشه! گرچه به هر حال عکسکی گرفتم که نگرفته از دنیا نرم! حالا در این عکس چیزی مشاهده میشه که اگه یه قرن پیش بود خیلی حال می داد! میشد سوژه روزنامه ها! مشاهده ی سه شیء پرنده ی ناشناس در آسمان تهران!
) ولی الان دیگه دیدن پرنده ها اونقدر عادیه که به شون نگاه هم نمی کنیم! اما خوب وجود سه تاش با هم که به یه جهت می رن به نظرم هنوز میتونه جالب باشه! خلاصه اینکه عنوان یادداشت سر کاری بود! ولی عین حقیقت بود!

دیروز وبلاگ های خالق آقای اوف رو به یک دوستی معرفی میکردم. چقدر من سادگی این کاراکتر را دوست دارم. ایده ها و دید خالقش را هم! یاد قورباغه های بهاره می افتم؛ هفت سال پیش، بعدها چقدر بدون کپی رایت از قورباغه هایش استفاده کردم!
چند سال پیش خیلی تلاش کردم یک کاراکتری برای خودم خلق کنم! ولی دید هنری ام و خلاقیتم آنقدری نیست که ثمری بدهد. این کار را مثلا می خواستم با استفاده از Studio 3D Max انجام بدم و گرنه کاغذیش را خیلی سعی کرده ام به دنیا بیاورم! انیمیشن هایی را هم که به همین شکل خیلی ساده متشکل از یک کاراکتر و چند شکل دیگر هستند را هم خیلی میپسندم. این آقای اوف پتانسیل خوبی دارد برای پیشرفت کردن! حالا که پای خانم گرین هم به زندگی اش باز شده! جالبی خانم گرین اینه که روسری و مانتو داره! معلومه که خالق یه فکرهایی برای آینده داره!

دیروز – بهتره بگم دیشب – برای هوا خوری و به صرف آیس پک بیرون بودم. برگشتنا چشمم خورد به ماه! قرصی بود برای خودش، تقریبا خیلی گرد، با حساب تقویم می شد شب پونزدهم! خیلی حیف ام اومد که اون موقع و تو اون زاویه دوربین همراهم نبود. گرچه بودنش هم سود چندانی نداشت چون اون زیبایی رو با دوربین آماتوری نمی شه به تصویر کشید. از نگاه کردن به ماه خوشم میاد، مخصوصا وقتی گرد باشه یا نیمه شب ها وقتی همه خوابند! یاد خیلی چیزها می ندازه منو، یاد خیلی وقت های دیگه! دوستش دارم! گاهی وقتها که غروب ماه مقارن میشه با سحر هم قشنگیِ خاصی داره، طلوعش هم؛ اگر افقی برای دیدن مونده باشه تو شهر البته!
عکس مال امشبه، قرصش کامل نیست البته. در ضمن این بهترین عکسیِ که با دوربینم می تونم بگیرم از ماه!