جو زدگی یا چطور به یک عکس گند بزنیم

22 12 2008

smoker

دیشب یک پرنده ی کوچک سیاهِ سینه سپید (اسمشون ساره؟) روی درختِ نمیه لختِ  پشت پنجره اتاقم خوابیده بود! توی اون باد و سرما شاخه ای رو برای خودش پیدا کرده بود که کمتر تکون بخوره و خودش رو حسابی پف کرده بود و شده بود اندازه یه توپ هند بال! صحنه ی خیلی قشنگی بود برای عکس گرفتن ولی نتونستم چیز خوبی بگیرم! عوضش یک عکس از دختری که گوشه ی حیاظ سیگار میکشید گرفتم و فکر کردم عجب عکسی گرفتم! ولی توی صفحه ی مانیتور تازه متوجه شدم که اصلا اون چیزی که می خواستم نیست! پس تصمیم گرفتم بیفتم به جون عکس و یه ذره ادیتش کنم! با مخلوط کردن چند تا اکشن و دستکاری های دیگه اینی شد که این بالاست! اصولا عکس ادیت کردن سه تا چیز اساسی میخواد:

1 -دانش فتوشاپی (یعین همه ی فیلترها و ایفکت ها و تنظیماتشون و غیره رو بشناسی

2- ذوق و خلاقیت و ایده

3- اعصاب و حوصله و علاقه

اگر اولی رو نداشته باشی هم با دومی و سومی هم میشه یه کارایی کرد ولی آزمون و خطاست دیگه!

اگر به فتوشاپ علاقه دارید حتما این صفحه رو ببینید؛ 100 تا تمرین خوب فتوشاپی داره. مثلا من از اینجا فهمیدم که چقدر خنگم که فکر میکنم همه عکسهای اینطوری ای که توی فلیکر میبینم از قِبل دوربین و عکاسه! نگو از این ادیتا میکنن! بعدشم یه سری به DeviantArtِ دوست داشتنی من بزنید که کلی اکشن خوب هست توش و یه عالمه چیزهای بدردبخوره دیگه!

پ.ن. خدائیش اگر کسی یک دهمِ من هم وقت گذاشته بود واسه فتوشا| تا حالا یه چیزی شده بود! من همه ش چهارتا ابزار بلدم و هیچ چیز جدید یاد نمیگیرم! خجالت داره!





ناهمگونی

7 12 2008

scott-monumentدیروز تقریبا اولین چیزی که توی مرکز شهر ادینبرا توجه م رو جلب کرد تصویر بالا بود! من نمیدونم دیگه کجای دنیا میشه همچین صحنه ای دید! محصور کردن یک بنای تاریخی (حالا می خواد حتی 200 ساله) با یک سری چر و فلک و اسباب بازی های مدرن و البته نه چندان زیبا!! تقریبا برام غیر باور بود خراب کردن اون منظره! برای همین یک ناخونکی به اینترنت زدم ببینم چیزی در این مورد هست یا نه. در زمان های مختلف توی عکسهای مختلف منظره فرق میکرد! تا جایی که من پی بردم این چرخ و فلک ها انگار نزدیکهای کریسمس فقط سر و کله شون پیدا میشه و بقیه ایام سال نیستن! اما همینم یخورده عجیب میزنه که اون حجم عظیم اسباب بازی ها هی از اینور به اونور منتقل بشه!! به هر حال من که نفهمیدم دقیقا موضوع چیه!





نور بازی

9 11 2008

diruz

دیروز توی جیب کاپشنم جاکلیدی کوچیکی رو که شب آتیش بازی به عنوان تبلیغات شرکت Connexions بهمون داده بودن پیدا کردم. یه چراغ کوچولو با نور قرمز داشت. وسوسه شدم تا شب صبر کنم و یه دونه از اون عکسایی بگیرم که زمان نوردهی بالا دارن و فرصت داری یه چیزی بنویسی! نتیجه ی جو گیری هم شد این عکسی که دیشب قبل از خواب یادم افتاد بگیرم.





آبی

2 11 2008

دیروز (دیشب) داشتم پا میشدم که برم بخوابم که چشم افتاد به این شلختگی هارمونیک(!) روی میز! یه ورق A4 سفید که هر چی چیز آبی رو میز بود روش جمع شده بود کاملا تصادفی! برام جالب بود این ترکیب آبیِ تصادفی! به این فکر کردم که بیام محض تنوع توی عکاسی سوژه های تک رنگ انتخاب کنم! مثلا اولین سوژه به خاطر این اتفاق “آبی” خواهد بود! اول توی وسائل و دور و بر خودم بعد هم توی محیط! ببینم نتیجه چی میشه!

پ.ن. بعد از مدت ها بالاخره یه سوژه غیر خوراکی قابل نوشتن که یادم بمونه پیدا کردم!





CASB.2.33 Resident

17 10 2008

دیروز متوجه ش شدم. همونجا پائین دیوار پروجکشن نشسته بود و به قیافه های گیج منگول بچه های کلاس نگاه میکرد. پاهاش که روی موکت کف زمین کنده کاری شده، جای پایه های دو تا شاید وایت برد پهلو به پهلو بوده که دیگه نیستن. و تنش هم که لم داده به قرنیس جای چسبیِ که یه نفر بی دقت کنده. اما یه آدم با ذوق که حتما از درس و کلاسش خسته شده بوده چشمش میفته به یه تنه ی بدون سر روی موکت و قرنیس ها و برای خودش میره یه کله ی بی ریخت و بی ملاحظه میذاره روی تنه تا دفعه های دیگه سرش گرم باشه. حالا دیگه این شخصیتِ مقیم کلاس با من هم دوست شده! گاهی به هم چشمک هم میزنیم دور از چشم استاد!





کبوتر

27 09 2008

دیروز که این دو تا دختر رو دیدم که روی چمن های Eldon Squer داشتن از خوراکی شون به کبوترها میدادن یاد کلاغ های پارک نیاوران و این وبلاگ افتادم! گفتم بیام و بعد از این همه مدت اعلام حضوری بکنم در دیروز بلکه دوباره دستم راه بیفته و زود به زود آپدیت کنم!





زنبور

5 06 2008

دیروز قبل از اینکه یه روز خوب رو شروع کنم فرصتی شد که پی شکار زنبور و پروانه برم! :D پروانه ها که اکثرا ریز و سفیدن و شیطون! ولی زنبورا گاهی بیشتر روی یه گل تمرکز میکنن و میشه ازشون عکس گرفت! البته حوصله ی خیلی زیادی میخواد که من ندارم! ولی بالاخره یه روز یه عکس قابل قبول از یه پروانه ی خوشگل میگیرم! حالا میبینید! :D





قورباغه ی چماق دار

12 04 2008

چماقدار

دیروز چندتا فیلم آموزشی فتوشاپ دیدم! یکیش طریقه رنگ آمیزی دیجیتالیه یه نقاشی بود. همچین خوشم اومد! به فکرم رسید که یکی از کاراکترهای مورد نظرم رو لااقل به صورت دو بعدی هم که شده زنده کنم. همون قورباغه های بهاره که از 7-8 سال پیش بجا موندن. جای شما خالی همینجا سر میز کارم یک برگه برداشتم و یه قورباغه ی خشن کشیدم (اون موقع ها برام معنی داشت این شخصیت). از ناهار که برگشتم اسکنش کردم و در عرض 3 سوت عین بچه های بی حوصله و تنبل که وقتی می خوان یه چیزی رو رنگ کنن مدام از خط بیرون میزنن رنگش کردم! با اینحال خوشم اومد ازش! D: قورباغه ی خودمه!

پ.ن. به جون خودم بیکار نیستم! اینا همه ش 20 دقیقه هم نشد! ظریف کاری که نداشت! تازه میخوام یه پرینت رنگی هم ازش بگیرم بزنم سر در اتاقمون که وارد نشوید و اینا! D:

پ.ن. به معجزه ی (همون کاربردِ – شاید هم یکی از کاربردهای) Opasity در فتوشاپ پی بردم! بسی ذوقیدم!





برف

7 01 2008

دیروز کلی برف آمد! یعنی از شب قبلش امده بود و تا بعد از ظهر ادامه داشت! خیلی سنگین و ماندنی! نتیجه ش این شد که امروز و فردا ادارات دولتی و دانشگاه ها و مدارس تهران تعطیل است! البته بیشتر بخاطر سرما و یخبندانی که پیش بینی شده بود. به هر حال چه بهانه ای بهتر از این برای آپدیت کردن وبلاگ! دو روز تعطیلی مفت و مسلم! نوش جانم! D:





باز هم آسمان

11 12 2007

دست کاری شده! :D

دیروز هم مثل همه روزهای دیگه (مخصوصا روزهای نیمه ابری) موقع برگشتن به خونه چشمم به آسمونِ غروب بود! دیروز واقعا قشنگ بود بنابراین به محض رسیدن دوربینو برداشتم و شروع کردم به عکس گرفتن! ولی حداقل دیروز بهم ثابت شد که واقعا دارم زور بیخودی میزنم! من و دوربینم در ثبت زیبایی آسمان عاجزیم! دوربین و عکاس بهتری باید! :D