همسایه ی جدید

29 11 2008
فضولی

فضولی

دیروز بالاخره همسایه های جدیدمون که به این زودی انتظارشون رو نداشتیم اومدن از خودم خنده م میگیره که با اون همه عجله ای داشتم و دیرم شده بود وسط آماده شدن برای رفتن که صداهایی شنیدم و از چشمی نگاه کردم ببینم چه خبره، تا دیدم اینان زودی در رو باز کردم و باهاشون سلام علیک کردم و خودم رو معرفی کردم و خوش آمد گفتم و یکم اطلاعات دادم در مورد محیط! احساس فضولیت مفرط کردم! حاضرم قسم بخورم (شاید کمی اغراق میکنم) که هیچ وقتی در زندگیم نه این کار رو کرده م و نه امکانش هست که در آینده بکنم. شاید واقعا کار عجیبی نکردم ولی حداقل برای خودم عجیب بود که این رفتار ازم سر بزنه، منی که خیلی سخت با آدم ها آشنا میشم و علاقه ای هم نشون نمیدم تا طرف علاقه نشون نده. دوست دارم کشف کنم ببینم علت رفتار یهویی و بی اختیار دیروزم چی بود!





نور بازی

9 11 2008

diruz

دیروز توی جیب کاپشنم جاکلیدی کوچیکی رو که شب آتیش بازی به عنوان تبلیغات شرکت Connexions بهمون داده بودن پیدا کردم. یه چراغ کوچولو با نور قرمز داشت. وسوسه شدم تا شب صبر کنم و یه دونه از اون عکسایی بگیرم که زمان نوردهی بالا دارن و فرصت داری یه چیزی بنویسی! نتیجه ی جو گیری هم شد این عکسی که دیشب قبل از خواب یادم افتاد بگیرم.





آبی

2 11 2008

دیروز (دیشب) داشتم پا میشدم که برم بخوابم که چشم افتاد به این شلختگی هارمونیک(!) روی میز! یه ورق A4 سفید که هر چی چیز آبی رو میز بود روش جمع شده بود کاملا تصادفی! برام جالب بود این ترکیب آبیِ تصادفی! به این فکر کردم که بیام محض تنوع توی عکاسی سوژه های تک رنگ انتخاب کنم! مثلا اولین سوژه به خاطر این اتفاق “آبی” خواهد بود! اول توی وسائل و دور و بر خودم بعد هم توی محیط! ببینم نتیجه چی میشه!

پ.ن. بعد از مدت ها بالاخره یه سوژه غیر خوراکی قابل نوشتن که یادم بمونه پیدا کردم!