دیروز تمام مدت کلاس بعد از ظهر فکرم به دکمه ی شلوارم بود! توی شلوارم جا نمی شدم! صبحش اینطوری نبود ها! بعد از نهار اینجوری شد. دلم می خواست بازش کنم که بشه یه نفس عمیق بکشم! خلاصه تحملش کردم و تمام شد! پریروز با وجود تمام محاسباتی که کرده بودم بازم 2000 کالری خوردم! خجالت داره! ولی خوب گرسنه م بود چکار کنم! عوضش دیشب شام نخوردم. بجاش هرچی آلبالوترش با خودم آورده بودم نوش جان کردم! مشکل من فقط کالری های اضافه نیست، مشکل اصلی ورزش نکردنه و اینه کا آدم رو بیریخت و قناص میکنه! تازه اوائل اینقدر پر خوری نمیکردم! همه ش تقصیر همخونه هامه که خیلی میخورن و چاق نمیشن! پریشب رفتم که برای خودم یدونه تخم مرغ نیمرو کنم و با دو تیکه نون بخورم! اما دیدن آشپزی بقیه باعث شد که نظرم عوض شه و FishCacke بپزم با کلی مخلفات من جمله قارچ و پیاز و فلفل دلمه که توی روغن و سس سویا تفت داده شدن و گوجه و خیار و پنیر و سس تارتار و نون باگت تخمه ای و غنی شده ساندویج درست کنم و بخورم و حالشو ببرم و وزن اضافه کنم!
شدیدا به یک رژیم مناسب غذایی و یک برنامه ی مرتب فعالیت بدنی نیازمندم! دلم به این پارک و پیاده روی و کمی دویدن دور دریاچه اونم صبح های زود خوش بود که با حرف های صدف و جوانا از خطرناک بودنش به فنا رفت! من موندم و این اتاق و چهارتا شلنگ تخته که کی وقت و حوصله داشته باشم که بندازم!
پ.ن. خیلی زشته آدم عکس آشغال غذاشو بذاره تو وبلاگش! یه چیزی در حد قباحت داره!
پ.ن.2. چقدر بهت بگم با فلاش عکس نگیر؟

من یه مادر بزرگ داشتم که میگفت: آدم عاقبت باید بمیره ! چه چاق چه لاغر ! زیاد سخت نگیر !
خیلی