رژیمم آرزوست!

10 10 2008

دیروز تمام مدت کلاس بعد از ظهر فکرم به دکمه ی شلوارم بود! توی شلوارم جا نمی شدم! صبحش اینطوری نبود ها! بعد از نهار اینجوری شد. دلم می خواست بازش کنم که بشه یه نفس عمیق بکشم! خلاصه تحملش کردم و تمام شد! پریروز با وجود تمام محاسباتی که کرده بودم بازم 2000 کالری خوردم! خجالت داره! ولی خوب گرسنه م بود چکار کنم! عوضش دیشب شام نخوردم. بجاش هرچی آلبالوترش با خودم آورده بودم نوش جان کردم! مشکل من فقط کالری های اضافه نیست، مشکل اصلی ورزش نکردنه و اینه کا آدم رو بیریخت و قناص میکنه! تازه اوائل اینقدر پر خوری نمیکردم! همه ش تقصیر همخونه هامه که خیلی میخورن و چاق نمیشن! پریشب رفتم که برای خودم یدونه تخم مرغ نیمرو کنم و با دو تیکه نون بخورم! اما دیدن آشپزی بقیه باعث شد که نظرم عوض شه و FishCacke بپزم با کلی مخلفات من جمله قارچ و پیاز و فلفل دلمه که توی روغن و سس سویا تفت داده شدن و گوجه و خیار و پنیر و سس تارتار و نون باگت تخمه ای و غنی شده ساندویج درست کنم و بخورم و حالشو ببرم و وزن اضافه کنم!

شدیدا به یک رژیم مناسب غذایی و یک برنامه ی مرتب فعالیت بدنی نیازمندم! دلم به این پارک و پیاده روی و کمی دویدن دور دریاچه اونم صبح های زود خوش بود که با حرف های صدف و جوانا از خطرناک بودنش به فنا رفت! من موندم و این اتاق و چهارتا شلنگ تخته که کی وقت و حوصله داشته باشم که بندازم!

پ.ن. خیلی زشته آدم عکس آشغال غذاشو بذاره تو وبلاگش! یه چیزی در حد قباحت داره!

پ.ن.2. چقدر بهت بگم با فلاش عکس نگیر؟ :P


کارها

اطلاعات

2 جواب

10 10 2008
AFSHIN SALAHSHOOR

من یه مادر بزرگ داشتم که میگفت: آدم عاقبت باید بمیره ! چه چاق چه لاغر ! زیاد سخت نگیر !

16 10 2008
mychamber

خیلی

دیدگاه‌تان را بنویسید: