رنگ های زندگیِ من

23 08 2008

دیروز درست یک سال میگذشت از یکی از اتفاقات مهم زندگیم! اول شهریور پارسال شروع یک دوره ی جدید بود برای من! یک روز به یاد ماندنی که تو خاطرم میمونه. نمی دونم چرا همیشه فکر میکنم تاریخ ها باید مهم باشن! انگار امسال هم باید اون روز یه روز خاص میبود! ولی تقویم هیچی نمیفهمه، این ماییم که روزها رو میسازیم. مهمشون میکنیم. صد تا اول شهریور هم ممکنه بره و بیاد بدون اینکه هیچ اتفاق ویژه ی دیگه ای رخ بده! شاید سالگردها فقط به درد این میخورن که یه فرصتی برای نگاه به گذشته به آدم بدن! برگردی و مرور کنی! هر وقتی میشه این کار رو کرد ولی حتی اگه هیچ روزی توی سال این کار رو نکنی میتونی به خودت این فرصت رو بدی که اینروز حتما اون اتفاق و پیامدهاش رو بررسی کنی!

سال خاصی بود! با تجربه های جدید! اتفاقات مختلف! خوب و حتی بد! نمیشه یه رنگ غالب بهش نسبت داد! همه رنگ بود! ولی روزای فراموش نشدنی زیادی داشت! زمستونش رو هیچ وقت از یاد نخواهم برد! هرگز!


کارها

اطلاعات

3 جواب

23 08 2008
محمد

سالگرد هم نفهمیدیم چی بوده، ام اهرچی بوده حتما خوب بوده، پس تبریک!
عجب زمستانی بود، پس از 15 سال تو شهر ما برف سنگین بارید، کنکور عقب افتاد و مهمتر از همه خاطراتی که از شب‌هاش برام موند.
البته واقعه ناگوار هم سوختن فلش مموری و نابود شدن 150 تا عکسی بود که اون زمستان رو ثبت کرده بود!

24 08 2008
محمد سرشار

سلام. خيلي اتفاقي با وبلاگ شما آشنا شدم: ديدم که دو نفر از اينجا به وبلاگ من آمده اند. نشاني‌اي از خودم پيدا نکردم اما آنقدر غرق خواندن نوشته‌هايتان شدم که سه صفحه عقب آمدم و نيم ساعتي از جلسه‌ام عقب افتادم. در اين شلوغي کارهاي اجرايي امروز و رتق و فتق امور، نگاه جزءنگر شما، بسيار شيرين و آرامش بخش بود. متشکرم.

30 08 2008
یه روز قشنگ « دیروز

[...] یه روز خیلی خوب بود! یه قرارِ عالی به یاد اون سالروز و مرور خاطرات توی همون جاها دو نفری خیلی چسبید. کادوهای [...]

دیدگاه‌تان را بنویسید: