یه روز قشنگ

30 08 2008

دیروز یه روز خیلی خوب بود! یه قرارِ عالی به یاد اون سالروز و مرور خاطرات توی همون جاها دو نفری خیلی چسبید. کادوهای تولدی که هر کدومش یه دنیا برام ارزش دارن. بعدشم یه فیلم آبکی و خوش خندگیِ ما دو تا! دیروز هم رفت توی تقویم. می دونم تا مدت ها دیگه نمی تونیم مثل دیروز با هم باشیم ولی همین روزهای خوب هم غنیمتن. انرژی ش هنوز توی وجود من هست! تمام امروز رو شاد بودم! قدر این روزها رو می دونم. تولدمون مبارک!





رنگ های زندگیِ من

23 08 2008

دیروز درست یک سال میگذشت از یکی از اتفاقات مهم زندگیم! اول شهریور پارسال شروع یک دوره ی جدید بود برای من! یک روز به یاد ماندنی که تو خاطرم میمونه. نمی دونم چرا همیشه فکر میکنم تاریخ ها باید مهم باشن! انگار امسال هم باید اون روز یه روز خاص میبود! ولی تقویم هیچی نمیفهمه، این ماییم که روزها رو میسازیم. مهمشون میکنیم. صد تا اول شهریور هم ممکنه بره و بیاد بدون اینکه هیچ اتفاق ویژه ی دیگه ای رخ بده! شاید سالگردها فقط به درد این میخورن که یه فرصتی برای نگاه به گذشته به آدم بدن! برگردی و مرور کنی! هر وقتی میشه این کار رو کرد ولی حتی اگه هیچ روزی توی سال این کار رو نکنی میتونی به خودت این فرصت رو بدی که اینروز حتما اون اتفاق و پیامدهاش رو بررسی کنی!

سال خاصی بود! با تجربه های جدید! اتفاقات مختلف! خوب و حتی بد! نمیشه یه رنگ غالب بهش نسبت داد! همه رنگ بود! ولی روزای فراموش نشدنی زیادی داشت! زمستونش رو هیچ وقت از یاد نخواهم برد! هرگز!





اینا کفش نیستن!

19 08 2008

دیروز این جوراب های روفرشی (نه تو کفشی) رو سوغاتی گرفتم! خوشم اومد ازشون هم گرم و نرم بودن (که بدردم خواهند خورد) و هم این راه راه بودنشون رو دوست داشتم، هم یکمی غیر منتظره بود! اینا کفش نیستن و قرار نیست من از این به بعد عکس همه جوراب هام رو هم بگیرم! فقط یه پاپوشی برام دوخته بودن که مرا خوش آمد!





مزرعه حیوانات

10 08 2008

دیروز کتاب مزرعه ی حیوانات جورج اورول رو خوندم. یعنی در واقع تمومش کردم! اونقدری که فکر میکردم برام جذاب نبود! شاید بخاطر این بود که از وقتی یادم میاد درباره ش تعریف و تمجید شنیده بودم و الحق هم توصیف جالبی کرده بود از سرنوشت تمام انقلابهای بشری در قالب شورشی در یک مزرعه! خیلی راحت می تونی داستانش رو با وقایعِ هر مملکتی که توش انقلابی رخ داده تطبیق بدی! تیپ های شخصیتی رو هم به همین ترتیب! و از این نظر واقعا جالبه! میتونی مدام پوزخند بزنی!

داستان شرح شورشیِ که حیوانات مزرعه علیه مزرعه دارشون انجام میدن و اونو به دلیل اینکه احساس میکنن داره استثمارشون میکنه بیرونش میکنن. خوک ها رهبری انقلاب رو در دست میگیرن و قوانین جدید رو وضع میکنن! در اول همه چیز به برابری حکم میکنه و قراره مزرعه بشه بهشت حیوانات! اما این آرمانگرایی ها کم کم رنگ می بازه و انگار که خوک ها جانشین انسان ها شده باشن! وضع حیوانات بیچاره از قبل هم بدتر میشه و همه اینها طوری رخ میده که کمتر کسی از گذشته و قوانین اون دوران چیزی یادش مونده! انگار که قرار بوده همینطور باشه! اینجا جاش نیست ولی هر کدوم از شخصیت های داستان توصیف کننده یکی از طبقات اجتماع هستند و همین جالبش کرده!

به هر حال خوندنش لازمه فکر میکنم! جالبه که با وجود اینکه خیلی راحت میشه سناریوش کرد تا به حال کمتر این کار صورت گرفته! ولی بدم نمیاد یکی از همون معدود کارها رو هم ببینم!

در آخر بگم که شورش این حیوانات از هفت اصل اول انقلابشون:

1) هر موجودی که روی دو پا راه می رود دشمن است

2) هر موجودی که بر روی چهارپا راه می رود یا بال دارد دوست است.

3) هیچ حیوانی حق ندارد لباس بپوشد

4) هیچ حیوانی نباید در تختخواب بخوابد

5) هیچ حیوانی نباید مشروب الکلی بنوشد

6) هیچ حیوانی حق ندارد حیوان دیگر را بکشد

7) همه ی حیوانات با هم برابرند

می رسه به این اصل که:

همه ی حیوانات با هم برابرند ولی بعضی از حیوانات بیشتر از بقیه برابرند!

لینک دانلود متن کتاب (فارسی) (انگلیسی) – بعضی از قسمت های جالب

پ.ن. فکر کنم این یادداشت اگه جاش اونور بود بهتر می شد :D





پیشیِ کباب خور!

9 08 2008

دیروز که رفته بودیم دَدر موقع ناهار یه مهمون ناخونده داشتیم! اینهمه آدم اونجا بود، گیر داده بود به ما دو نفر! شاید چون ما قبل از همه دیدیمش که زیر یکی از میزهای رستوران قایم شده بود تا در یه فرصت مناسب بیاد بیرون! رو میزی ها و روکش صندلی ها اونقدری بلند بود که خیلی راحت زیر میزها مخفی بشه و تقریبا هیچ کس متوجه ش نشه! شاید هم فکر کرده بود که فامیلاشو دیده! :P به هر حال اینقدر نگاه کرد و آب دهنشو قورت دادو دور لبش رو لیس زد که هر دلِ سنگی آب می شد! ما هم کم به ش نرسیدیم! کباب بره ش رو که خورد و سیر شد، دنگش رو که نداد هیچ (مهمون ما) حتی یه تشکر خشک و خالی هم ازمون نکرد! نه میویی! نه دم تکون دادنی! نه یه نگاه مهرآمیز! رفت که رفت! خدا پشت و پناهش! :D این گربه ها با وجود اینهمه بی وفایی و این اخلاقاشون هیچ وقت مهرشون از دل من نمی ره! :D





Hors de Prix

2 08 2008

دیروز فیلم Hors de Prix رو دیدیم! عصر یه جمعه ی کسل کننده بعد از یک هفته ی پر کار چسبید! اصلا در مورد ارزش سینمایی فیلم و نقد و ایناش کاری ندارم! مهم اینه که مفرح بود! البته من فکر می کنم که همه ش بخاطر بازیگر زن بود! این Audrey Tautou یه سبک خاصی کمدی بازی میکنه! با اون چال روی لپ ش و بازیش آدم رو بی دلیل خوشحال میکنه! مثلا توی این فیلم نقش دخترِ بی پول و پله و بی هنر و دانش رو داره که فقط دنبال اینه که با مردای پولدار طرح دوستی بریزه و تیغشون بزنه تا براش پول خرج کنن و هر بار با یکیشون بهم میزنه فوری میره سراغ یکی دیگه چون بدون اونا و پولشون نمیتونه زندگیش رو بگذرونه! ولی با اینحال لحظه ای ازش بدتون نخواهد اومد! فیلم مفرحیِ که توصیه می شه!

لینک دانلود فیلم (البته به فرانسه)