بابا تکنولوژی!

26 07 2008

دیروز بالاخره معلوم شد که مسکن یک ساله ی من کجاست. یکی از همین پنجره های عکس بالا! از دیروز سرگرمی من و دوست جون این بود که توی Google Maps اینجا رو پیدا کنیم و مسیرهایی که باید برم و مدت زمانشون. شعبه ی بانک های نزدیک و بعضی مغازه ها رو هم به همچنین و حتی عکس هم به میزان کافی هست که بشه تصور کرد اونجا چه شکلیه! واقعا این یه جور معجزه ست! این نقشه ها رو باید دَریابید که دُر یابید! تا حالا پیش نیومده بود به جز یه با از Google Earth استفاده کاربردی کرده باشم!





کفشهایم ایناها (2)

25 07 2008

دیروز یه جفت کفش راحتیِ قرمز خریدم! تا جایی که یادم میاد هیچ وقت کفش قرمز نخریده بودم! سبز، آبی، سفید، کرم، طوسی، مشکی، صورتی و ترکیبی از اینها داشته م اما قرمز رو اصلا یادم نمیاد! حالا اینکه چرا ایندفعه قرمز خریدم شاید بخاطر اینه که دیگه رو هیچ رنگی تعصب ندارم و همه شون جای خودشون به نظرم قشنگن! کفش قرمز پوشیدن خیلی حس جالبی داره! خوشم اومد! خصوصا اینکه خیلی هم راحته! دوستش دارم!





Back to the kitchen!

17 07 2008

دیروز بعد از مدت نسبتا طولانی یک آشپزی تقریبا کامل انجام دادم و در کنارش هم یک غذای کوچولوی چرب و چیلی هم درست کردم. این هم دستورش:

سیب زمینی پخته شده با پوست رو نصف میکنیم و با موادی که دوست داریم پر میکنیم. من با چرخ شده سرخ شده و تیکه های خود سیب زمینی تفت داده شده پر کردم. میشه توش قارچ و فلفل دلمه و سبزی و چیزای دیگه هم اضافه کرد. بعد روش رو پنیر پیتزا میریزیم (من توش هم ریختم D:) و میزاری توی فر یا ماکروفر تا پنیرش آب بشه و نوش جان میکنی!

مدل فلیکریش اینه:

Stuffed potato with Mozarrella cheese and a taste of 7% dripped yogurt! mmmmmm! yummmmy! :D





حرف خاصی نیست!

6 07 2008

دیروز که رفتم سر ایستگاه با صحنه ی بالا مواجه شدم! چندتا سرنگ یه طناب که حتما برای بستن بازو و پیدا کردن رگ ازش استفاده شده، چندتایی ته سیگار و چندتا آت اشغال دیگه دور و بر یه کارتن هفته ی پیش هر روز صبح میدیدم یه نفر اون زیره و یه پتوی کهنه هم کشیده روش و فقط یه توده دیده می شد! مطمئنم که سرنگ ها رو هم از توی زباله های بیمارستان روبرو پیدا کرده! چه نکبتی داره یه همچین زندگی ای! آخر بدبختیه! چنین معضلاتی توی روز روشن دیده میشه ولی با اینحال اینهمه هزینه میشه و نیرو بسیج میشه که دخترای مردم رو بگیرن و آزار بدن! چی میشه گفت؟

حتما عکس بزرگ رو ببینید





کفشهایم ایناها

5 07 2008

دیروز به این فکر میکردم که چندتا از کفشهایی که در طول عمرم پوشیدم رو یادمه؟ چیز زیادی یادم نمی اومد. تو انایی که یادم می اومد بعضی ها رو خیلی دوست داشتم و بعضی ها خیلی راحت بودن، بعضی ها هم اذیتم کرده بودن! به این فکر افتادم که از کفشهایی که می پوشم عکس بگیرم! برای شروع این کفش نو رو گذاشتم که بد نیست! منتظر بودم که یک کفی طبی براش بخرم تا بپوشمش! امروز که رفتم داروخانه کفی خریدم یک چیز دیگه هم نشونم داد که خیلی باحال بود! یه کفی ژله ای فقط به اندازه پاشنه پا! باید خیلی لذت بخش باشه یه همچین چیزی ولی قیمت گرونش مانع از این شد که قلقلکم بیاد بخرمش! بالای 12هزار تومن بود!