قورباغه ی چماق دار

12 04 2008

چماقدار

دیروز چندتا فیلم آموزشی فتوشاپ دیدم! یکیش طریقه رنگ آمیزی دیجیتالیه یه نقاشی بود. همچین خوشم اومد! به فکرم رسید که یکی از کاراکترهای مورد نظرم رو لااقل به صورت دو بعدی هم که شده زنده کنم. همون قورباغه های بهاره که از 7-8 سال پیش بجا موندن. جای شما خالی همینجا سر میز کارم یک برگه برداشتم و یه قورباغه ی خشن کشیدم (اون موقع ها برام معنی داشت این شخصیت). از ناهار که برگشتم اسکنش کردم و در عرض 3 سوت عین بچه های بی حوصله و تنبل که وقتی می خوان یه چیزی رو رنگ کنن مدام از خط بیرون میزنن رنگش کردم! با اینحال خوشم اومد ازش! D: قورباغه ی خودمه!

پ.ن. به جون خودم بیکار نیستم! اینا همه ش 20 دقیقه هم نشد! ظریف کاری که نداشت! تازه میخوام یه پرینت رنگی هم ازش بگیرم بزنم سر در اتاقمون که وارد نشوید و اینا! D:

پ.ن. به معجزه ی (همون کاربردِ – شاید هم یکی از کاربردهای) Opasity در فتوشاپ پی بردم! بسی ذوقیدم!





خواب بزرگ

8 04 2008

دیروز (دیشب) حوصله مسواک زدن نداشتم! برای اینکه مدیون دندون هام نشم یه آدامس گذاشتم دهنم و دراز کشیدم. تصمیم داشتم بعد از مدتی درش بیارم و بخوابم. به این فکر میکردم که اگه یادم بره و بپره تو حلقم چی میشه! خفه میشم؟ تا حالا البته خبری نشنیدم که کسی تو خواب با آدامس خفه شده باشه! شاید چون هیچ آدم عاقلی با آدامس نمی خوابه! حالا به هر صورت به این نتیجه رسیدم که خوب همینکه اتفاقی بیفته با سرفه از خواب میبری چون حلقت و ماهیچه هاش بیدارن و عکس العمل نشون میدن! حالا جالب میشد اگه آدم میخوابید همه اعضاء و جوارحش هم میخوابیدن! البته اصلا هم جالب نمیشد چون اون یه که آدم میمیره دیگه! خواب بزرگ! خواب ابدی!

به بدیهیات فکر کردن هم یه روش گوسفند شماریه!

 بعدشم اینکه مجبور نیستم سر کار وبلاگ بنویسم! اونم همچین موضوع مهمی!

 سعی میکنم همیشه قبل از خواب مسواک بزنم!

قرار بود عکس ها مال خودم باشن دیگه؟





دروغ؟

7 04 2008

دیروز وقتی میخواستم جواب یه نامه رو بدم فهمیدم که چقدر راحت تر میشه برای یک غریبه توضیح داد که مثلا فلان کار انجام نشد چون حالم خوب نبود! میدونی که براشون مهم نیست! ناراحتشون نمیکنه! ولی به یه دوست به این راحتی نمیشه گفت خوب نیستم! معمولا آدم سعی میکنه برای دوستاش خودش رو خوشحال و خوب نشون بده! در حالیکه برای دوست مهمتره که حال واقعیت رو بدونه! اینم یه جور پارادوکسه؟





بهار من

5 04 2008

Yesterday was Spring

دیروز بهار من بود! از وقتی بهار شده بود همه ش می گفتم اَه! چه بهار بی بخاری! دیروز تلافی همه روزها در اومد. همه چیز دست به دست هم دادند که دیروز به یاد ماندنی بشه؛ طبیعت زیبا، هوای دلچسب، سواری هیجان انگیز، غذای خوب و از همه مهمتر بودن در کنار دوست که مزه همه اینها رو دو چندان میکرد. تعطیلاتم خیلی خوب تموم شد و از این بابت خوشحالم!

پ.ن.1 میبینم که داشبرد WordPress.com پوست انداخته!

پ.ن.2 همچنین من هم سعی کردم یه تغییری در قاب دور عکس ها بدم!





تبریکات نوروزی

2 04 2008

دیروز وقتی تموم شد به خودم گفتم دیدی درد نداشت! بالاخره در روز 13 بدر تمام تبریکاتی رو که رو دلم مونده بود از خودم بدر کردم! :D در واقع فقط به تبریکاتی که اومده بود طی این دو هفته جواب دادم و چند نفری هستن که باید بهشون تبریک میگفتم، که نگفتم! و فکر نمیکنم دیگه وقتش باشه. به هر حال همین قدر هم غنیمت بود! بار بزرگی از رو دوشم برداشته شد! آخیــــــــــــــــــتش!