
دیروز فیلم زیر درختان زیتونِ عباس کیارستمی رو دیدم. فیلم خیلی ساده ای بود که خیلی باهاش حال نکردم! حتی یه جاهاییش حوصله سربر بود و چقدر بازی محمد علی کشاورز رو دوست نداشتم تو این فیلم! اما منظره های این فیلم خوردنی بودن! سکانس آخر هم که دیگه ته ش بود! عین شعر می موند اون منظره و اون دو نقطه ی سفید و بادی که توی اون شالی زار می پیچید! دیدن داشت! از یه چیز دیگه ی این فیلم که خوشم اومد هم شخصیت جالب حسین بود، عقایدش و سمج بازی هاش کل روح این فیلم بود و بدون اون می تونستم خیلی راحت از خیر دیدن فیلم تا انتها بگذرم! یه جایی یه دیالوگ جالب داشت:
حسین: من فکر می کنم که اگه بخواد خونه دارها با خونه دارها ازدواج کنن، پولدارها با پولدارها و بی سوادها با بی سوادها… این زندگی نمی شه! بهتره که باسوادا با بی سوادا ازدواج کنن، پولدارا با پول ندارها ازدواج کنن، خونه دارها هم با خونه ندارها که اینا همدیگه رو بتونن رو به راه کن! از نظر من این بهتره. اگه دو نفر بخوان با هم ازدواج کنن که دوتاشون خونه دارن خوب این که نمی شه! سرشون رو بذارن تو این خونه، پاشون رو تو اون خونه؟! بد می گم آقا؟ می تونن؟
محمدعلی کشاورز: [می خنده] نمی دونم! ولی می تونن! یه خونه رو پاشونو دراز می کنن، اون یکی رو هم اجاره بدن! نمی تونن؟
یه نکته دیگه هم از این فیلم یاد گرفتم! شاید هم قبلا بلد بودم
اونم اینکه وقتی از یه سراشیبیِ تند و عریض می آی پائین مبهتره که اریب و زیگزاگ بیای! اریب بخاطر اینکه بتونی کنترل داشته باشی و با مخ پرت نشی جلو و تا آخرش رو قل بخوری و همینطور نسبت شیب به مسیر کمتر بشه، زیگزاگ هم برای اینکه هم از مقصد دور نشی و هم بتونی به ترتیب وزنت رو روی طرف های چپ و راست بدن تقسیم کنی!
دلیل صحنه هایی مثل عکس بالا روی تپه ها هم همینه! راستی من یه همچین صحنه ای رو باید توی یه فیلم دیگه دیده باشم! خیلی آشناست!
موفق تر باشی
این عکست من را یاد پروژهی راه و هزار تا کار عقب موندهی دیگه انداخت! در راهسازی هم باید از همین قانون زیگزاگ برای کم کردن شیب طولی جاده استفاده کرد.
به کارت نمیاد وگرنه چندتا رابطهی ساده و قشنگ ریاضی و هندسی هست که این قضیه را به قشنگی بیان میکنه و میشه خیلی جالب از روی این عکس توضیحش داد.
این صحنه مسیر بین دو روستای کوکر و پشته است که در فیلم “خانه دوست کجاست” احمد دوبار آن را طی می کند.