مشاهده سه شئ پرنده در آسمان تهران!

28 11 2007

دیروز هوا و آسمون یاری ندادند که آرزوی پائیزه م (!) تحقق پیدا کنه! نیمه دوم سال خورشید جای خوبی غروب می کنه! از خونه دیده می شه! این چند روز اخیر هم بخاطر ابری بودن هوا دم غروب منظره های قشنگی بوجود میومد که تمام ش رو تو مسیر میدیدم و حسرت میخوردم که چرا وقتی میرسم خونه دیگه خورشید کاملا رفته پشت کوه ها و نمی تونم عکس بگیرم!

حالا عدل همون تنها روزی که من تونستم غروب رو تو خونه باشم باید هوا آلوده و آسمون غبارآلود و خالی از ابرای قشنگ باشه! گرچه به هر حال عکسکی گرفتم که نگرفته از دنیا نرم! حالا در این عکس چیزی مشاهده میشه که اگه یه قرن پیش بود خیلی حال می داد! میشد سوژه روزنامه ها! مشاهده ی سه شیء پرنده ی ناشناس در آسمان تهران! :) ) ولی الان دیگه دیدن پرنده ها اونقدر عادیه که به شون نگاه هم نمی کنیم! اما خوب وجود سه تاش با هم که به یه جهت می رن به نظرم هنوز میتونه جالب باشه! خلاصه اینکه عنوان یادداشت سر کاری بود! ولی عین حقیقت بود! :D





زیر درختان زیتون

24 11 2007

دیروز فیلم زیر درختان زیتونِ عباس کیارستمی رو دیدم. فیلم خیلی ساده ای بود که خیلی باهاش حال نکردم! حتی یه جاهاییش حوصله سربر بود و چقدر بازی محمد علی کشاورز رو دوست نداشتم تو این فیلم! اما منظره های این فیلم خوردنی بودن! سکانس آخر هم که دیگه ته ش بود! عین شعر می موند اون منظره و اون دو نقطه ی سفید و بادی که توی اون شالی زار می پیچید! دیدن داشت! از یه چیز دیگه ی این فیلم که خوشم اومد هم شخصیت جالب حسین بود، عقایدش و سمج بازی هاش کل روح این فیلم بود و بدون اون می تونستم خیلی راحت از خیر دیدن فیلم تا انتها بگذرم! یه جایی یه دیالوگ جالب داشت:

حسین: من فکر می کنم که اگه بخواد خونه دارها با خونه دارها ازدواج کنن، پولدارها با پولدارها و بی سوادها با بی سوادها… این زندگی نمی شه! بهتره که باسوادا با بی سوادا ازدواج کنن، پولدارا با پول ندارها ازدواج کنن، خونه دارها هم با خونه ندارها که اینا همدیگه رو بتونن رو به راه کن! از نظر من این بهتره. اگه دو نفر بخوان با هم ازدواج کنن که دوتاشون خونه دارن خوب این که نمی شه! سرشون رو بذارن تو این خونه، پاشون رو تو اون خونه؟! بد می گم آقا؟ می تونن؟

محمدعلی کشاورز: [می خنده] نمی دونم! ولی می تونن! یه خونه رو پاشونو دراز می کنن، اون یکی رو هم اجاره بدن! نمی تونن؟

یه نکته دیگه هم از این فیلم یاد گرفتم! شاید هم قبلا بلد بودم :D اونم اینکه وقتی از یه سراشیبیِ تند و عریض می آی پائین مبهتره که اریب و زیگزاگ بیای! اریب بخاطر اینکه بتونی کنترل داشته باشی و با مخ پرت نشی جلو و تا آخرش رو قل بخوری و همینطور نسبت شیب به مسیر کمتر بشه، زیگزاگ هم برای اینکه هم از مقصد دور نشی و هم بتونی به ترتیب وزنت رو روی طرف های چپ و راست بدن تقسیم کنی!

دلیل صحنه هایی مثل عکس بالا روی تپه ها هم همینه! راستی من یه همچین صحنه ای رو باید توی یه فیلم دیگه دیده باشم! خیلی آشناست!





شهر بی دفاع!

22 11 2007

دیروز سر خودمون هم اومد و هنوز هم گرفتاری هاش ادامه داره! حالا این بلایی که سر سقف خونه ی ما اومد رو میشه براش استثناء قائل شد ولی بلاهایی که سر شهر می آد، نه! هر سال تکرار می شه، مخصوصا با اولین بارون یا برف! آبراه ها سر می ره، تصادف ها بیشتر می شه، ترافیک سرسام آور می شه، مسافرها رو زمین(!) می مونن و کلی مصادیق (این کلمه مصادیق آدم رو یاد گشت ارشاد و مصادیق فساد می افته! جدیدا که چکمه روی شلوار هم جزوشونه!!!) هرج و مرج دیگه تنها با یک باران پائیزی!

حالا سوال اصلی اینه که آیا این وقایع قابل پیشگیری نیستند؟ بخوای تا تهِ ته ش بری و ریشه یابی کنی آخرش به این می رسی که من چکاره بیدم! :D

جدای از همه ی شیطنت هاش، بارون همیشه دوست داشتنیه!





برنامه های من

13 11 2007

برنامه هی پر کاربرد مندیروز یک برنامه ای رو میخواستم که مدتی بود باهاش کار نکرده بودم و از لیست Frequently Used Programهای منوی شروع حذف شده بود و باید می گشتم از توی لیست همه برنامه ها پیداش می کردم. فکر کردم که چقدر این لیست ده برنامه ای رو که بیشتر استفاده می شن دوست دارم!! کلا هر چیزی رو که به شکلی اعمال و رفتار آدم رو ثبت و ضبط می کنه دوست دارم، مخصوصا که بدون دخالت خودت باشه. خیلی راحت با مراجعه به اینجور دیتاها می تونی یه تحلیل از خودت در یک بازه زمانی مشخص بدست بیاری.

مثلا همین لیست اخیر من که تصویرش اینجا هست و تفاوت ش با چند ماه پیش و همینطور با لیستی که ویندوز سر کار ارائه می ده کم بی معنی نیست. تصمیم گرفتم ماهی یک بار از این لیست اسکرین شات بگیرم و با تاریخ شون یک جایی ذخیره کنم همه رو! یه چیز جالب دیگه ش هم اینه که برنامه ی ساده ی Note Pad رو از Word بیشتر استفاده می کنم! این ش برای خودم از همه چیز جالب تر بود! به هر حال داشتن یه همچین اطلاعاتی از رفتارهای مختلف آدم خالی از لطف نیست!

پ.ن. خوب بود اینم به یه بازی تبدیل می شد! :D بیایید برنامه هایمان را قسمت کنیم!!!





Earphone

8 11 2007

دیروز همینطور که داشتم خیابون رو به قصد خونه گز میکردم از دور یکی از همسایه ها رو دیدم که در جهت مقابل میومد. تا اینجاش که چیز جالبی نیست، قسمت جالب ش اینه که به فاصله ی ده-بیست متری هم که رسیدیم هر دو دست هامون رو بردیم سمت گوش و earphoneها رو خارج کردیم که برای سلام و احوال پرسی صدای هم رو بشنویم! به نظرم اتفاق خنده داری اومده بود و تا وقت رسیدن به خونه هی تو دلم میخندیدم!

پ.ن. خنده دار نبود؟ :D

منبع عکس 





نه

5 11 2007

دیروز دیدن بعضی “آشنا”های قدیمی باعث شد به این فکر کنم که اگر جای اونی که در گذشته به ش “نه” گفتم رو با اونی که همون موقع به ش “آره” گفتم، عوض کنم الان چه اتفاقایی ممکن بود افتاده باشه! آیا با فکر انتخاب کردم یا فقط چون “نه” گفتن به یکی آسونتر از اون یکی بود و در اون زمان زیاد سود و زیان کل قضیه رو نمی دونستم این کار رو کردم! یعنی راه ساده تر رو انتخاب کردم!

این “نه” هم برای خودش عجب شخصیتی داره! چه کتاب ها که درباره مهارت “نه” گفتن نوشته نشده ولی با این حال هنوز توی زندگی اجتماعی و روابط آدم ها یک معضل به حساب میاد! حتی “نه” گفتن به خود هم کار ساده ای نیست گاهی اوقات! این ماجرای “نه” ی دیروز تا امروز هم توی بالاخونه ی من وول می خورد و احتمالات مختلف برعکس شدن اون موقعیت رو بررسی می کردم! اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم!

از اونجایی که درباره یه نمایشگاه هنرهای حجمی با موضوع “نه” هم شنیده بودم به ذهنم رسید جستجو کنم ببینم دیگران چه عکس هایی رو با تگ یا عنوان “نه” ارائه میکنن! نتیجه ی این جستجو هم خیلی گسترده بود و در یک نگاه کلی نمیشد دسته بندی کرد و نیاز به نگاه دقیق تر و جزئی تر داشت. اما یکی از عکس ها (همین که این بالاست) به نظرم جالب اومد! آیا بین “آره” و “نه” های زندگیمون باید تناسبی وجود داشته باشه؟





دیروز

2 11 2007

دیروز